نگاه ساخت شناسانه به يك شعر سهراب سپهري

                                                                                 مظفّربيات

«آب را گل نكنيم»

- آب را گل نكنيم

- در فرودست انگار كفتري مي‌خورد آب

-يا كه در بيشه‌ي دور، سيره‌اي پر مي‌شويد

- يا در آبادي، كوزه‌اي پر مي‌گردد

- آب را گل نكنيم

- شايد اين آب روان مي‌رود پاي سپيداري تا فرو شويد     

- اندوه دلي

-دست درويشي شايد، نان خشكيده فرو برده در آب

-زن زيبايي آمد لب رود،

-آب را گل نكنيم:

-روي زيبا دو برابر شده است.

- چه گوارا اين آب!

- چه زلال اين رود!

- مردم بالادست، چه صفايي دارند!

- چشمه‌هاشان جوشان، گاوهاشان شيرافشان باد!

- من نديدم دهشان،

- بي‌گمان پاي چپرهاشان جاپاي خداست.

- ماهتاب آنجا، مي‌كند روشن پهناي كلام.

- بي‌گمان در ده بالا دست، چينه‌ها كوتاه است.

- مردمش مي‌دانند كه شقايق چه گلي است.

- بي‌گمان آنجا، آبي، آبي است.

- غنچه‌اي مي‌شكفد، اهل ده باخبرند.

- چه دهي بايد باشد!

- كوچه باغش پُر موسيقي باد!

- مردمان سر رود، آب را مي‌فهمند.

- گل نكردنش، ما نيز

-آب را گل نكنيم.                                 (سهراب سپهري)

الف: ساختار كلي شعر:

شعر متشكل از يك بند است كه يك نفس خوانده مي‌شود چون كه در آن يك انديشه از آغاز تا فرجام شعر جاري است و آن انديشه چون جويي بدون قطعي و ايستاب تا آخر ادامه مي‌يابد؛ زيرا اگر منقطع گردد و بماند، آب شعر نيز گنداب خواهد شد.

1-ساختار واژگاني شعر: واژگان و تركيبات زبان سپهري همان است كه در زبان فصيح و ادبي امروز هم ديده مي‌شود؛ يعني «زباني روي هم رفته ساده و درست و فصيح كه در آن لغات عاميانه و فرنگي و ادبي همه در كنار هم ديده مي‌شوند.»[1] آركائيسم در شعر مشهود نيست؛ امّا لغات عاميانه‌اي چون كفتر، سيره، چپر جا پا و چينه در شعر آمده‌اند.

بسياري از واژگان به كار رفته در اين شعر ساختاري ساده و آسان دارند. اندك لغات عربي به كار رفته در شعر، آنچنان خود را در ميان شعر پنهان نموده‌اند كه قابل تمييز و تشخيص نيستند.

2-ساختار موسيقايي شعر: قالب شعر نيمايي است كه از تكرار فاعلاتن فعلات، رمل مقصور ايجاد شده است. اين وزن يك وزن ريتميك و آهنگين است كه تناسب كاملاً دقيقي با محتواي شعر و حركت و شادابي در آب را از بالاي ده به پايين و تا انتهاي شعر داراست.

واحد شعر در اين قالب نو، برخلاف قوالب سنتي كه بيت است، بند مي‌باشد و همين امر باعث گرديد كه كوتاهي و بلندي مصراع‌ها نيز در ايجاد فضاي شاعرانه‌تر، مؤثر واقع شود. مصراع آغازين كه حكم ضرب‌المثل را يافته است با محتواي خود و كوتاهي مصراع و اين كه گل‌آلود كردن آب بسيار ساده و آسان است و زماني را نيز در بر نمي‌گيرد؛ آب خوردن كفتر از جوي و يا پر شستن سيره در آب، يا حتي كوزه‌اي را پر از آب كردن، زمان بيشتري را به خود اختصاص مي‌دهد. بنابراين به تناسب نيز طول مصراع ها هم بيشتر است. در مصراع هاي ديگر نيز اين قاعده رعايت شده است. در مصراع  «شايد اين آب روان مي‌رود پاي سپيداري تا فرو شويد اندوه دلي» كه بلندترين مصراع شعر هم مي‌باشد، وسعت آب جاري و اندوه دل شستن را –كه زمان‌بر است- نشان مي‌دهد. حتي حركات دست پير درويشي ناتوان و كند در فرو بردن نان خشكيده در آب نيز نشانگر عمدي بودن. كوتاهي و بلندي مصراع ها را از سوي شاعر نشان مي‌دهد.

3-موسيقي دروني: نوعي ردالصدر  الي العجز در مصراع اول و دوم در واژه آب، نوعي تبادر در به كار بردن واژگان آبادي و كوزه در مصراع چهارم: تكرار  آب و تناسب آن با محتواي كل شعر و نيز واژگاني متناسب با آن مثل: مي‌شويد، پُر مي‌گردد، گوارا، زلال، مصراع ششم: جناس اشتقاق بين روان و رود، واج آرايي«د» و «ش» در مصرع دست درويشي...، واج‌آرايي «ش» در چشمه‌هاشان، سجع بين جوشان و شيرافشان، جناس زائد، شان و جوشان و افشان،  واج آرايي گوشنواز«ز» در زن و زيبايي. مصراع سيزدهم: استعاره در جاپاي خدا، مصراع چهاردهم استعاره در پهناي كلام. واج‌آوايي: پ و چ  در مصراع سيزده، ايهام تضاد، بين بالادست و كوتاه، جناس زائد بين بي و آبي در مصراع هفده و نيز تكرار آبي، مصراع بيست: جناس مطرّف بين باغ و باد، استعاره‌ي مصرحه، موسيقي: نغمه‌پرندگان، مصراع بيست و يك: استعاره بالكنايه: آب به قرينه پيوند تفاهم ميان آب و انسان، در مصراع بيست: باد: (فعل دعا) با باد به معني «ريح» تبادر دارد. مصراع آخر: ردالمطلع «آب را گل نكنيم».

ب: زبان و كلام شعري سهراب:

زبان او زباني تصويري (استعاري) است «به اين معني كه به جاي سخن گفتن (اداي جملات خبري) نقاشي مي‌كند و به جاي ارجاع و اشاره‌ي مستقيم، مجسّم مي‌كند.»[2] او در اشعار خود «از تشبيهات و استعارات كهنه استفاده نمي‌كند و همگي آنان را بايد گفت در ادبيات فارسي سابقه و نظيري ندارد.[3] «هر چه هست اهميّت او در سبك اوست و در مركز سبك او مهمترين عامل، بالا رفتن بسامد «حساميزي» است كه گاهي موفق است و گاهي ناموفق.»[4]

«آب» مظهر پاكي و جوهره‌ي آفرينش در انديشه‌ي سهراب جايگاه ويژه‌اي دارد. اگر گروهي معتقدند آب در شعر سهراب رمز خود شاعر است[5]؛ امّا در اين شعر چنين نيست. كبوتر كه در فرهنگ ايراني به عنوان پيك نامه‌بر و قاصد ياد شده است در اين شعر نيز قاصد خسته از سفر، در طراوت آب، جاني دوباره مي‌گيرد تا حامل رازهاي ناگفته به ديگران باشد.

رنگ آبي: رنگ آبي، صاف و آشكار بودن و صادق بودن را به ذهن نشانگر است. «سهراب» آبي را بيشتر از همه‌ي رنگها دوست دارد. كتاب آبي او نوشته‌ي لطيفي در ستايش رنگ آبي است. در مصر قديم هم آبي نشانه‌ي حكمت بود. نيز هست كه مي‌گويند درِ عشق آبي است. رنگ آبي تمثيل وحدت ازلي است.»[6]

غير از عناصر نمادين كه در شعر هست كل منظومه نيز مي‌تواند يك نماد مي‌باشد. مثلاً مي‌تواند نمادي از زندگي باشد. اين زندگي هم آغاز و هم پاياني پاك بايد داشته باشد و يا مردمان اين قصه با كنش‌ها و تقابل‌هاي نيك و بدي كه دارند مي‌تواند تنوع زندگي را در اين جريان نشانگر باشد.

 

ج: ساختار فكري:

در ترسيم جغرافياي شعر «آب را گل نكنيم» چهار عنصر فكري را بايد در نظر گرفت؛ گل آلود ننمودن آب، لازمه‌ي زنده بودن آب است، اهل ده درست كار و امينند، ارتباط با طبيعت، شاعر بر اين انديشه است آب را كه مظهر شادابي و طراوت و حيات است و اصولاً خود زندگي است چرا بايد آلوده و غيرقابل استفاده نماييم؟ همه كس در اين زندگي و طراوت آن سهم دارند. اگر مي‌بيني كه روستاييان بالاي رود آب را گل آلود نمي‌كنند، قلب‌هاي آسماني دارند و معنويت و صداقت از در و ديوار و درون خانه‌ها و چپرهاشان جاري است. اينان اسير زندگي و اصول زندگي مدرن امروزين نشده‌اند. آنان هنوز ارتباط تنگاتنگ خود را با طبيعت فراموش نكرده‌اند. اين ارتباط آنقدر نزديك است كه حتي شكفتن غنچه‌اي را در دامان طبيعت همگان مي‌فهمند. آنان به هم اعتماد و اعتقاد دارند. ديوار جدايي و مرزهاي بين آنان آنقدرها بلند نيست. مردمان سر رود آب را و زندگي را آلوده نمي‌كنند چون معتقدند به غير از آنان، كساني  ديگر نيز هستند كه بايد چهره‌ي زيبايشان را در آب ببينند و جاني بيابند و يا خنده‌اي را از آب بربايند.

پايان

 



[1] -نگاهي به سپهري،سيروس شميسا،انتشارات مرواريد،تهران، چاپ اول،1370 ص 315

[2] -نگاهي به سپهري، ص 319

[3] - همان، ص 286

[4] - موسيقي شعر،محمدرضا شفيعي كدكني ،انتشارات آگاه، تهران ،چاپ سوم 1370ص 21

[5] - نگاهي به سهراب، 45

[6] -همان، صص 103-104