اختر چرخ ادب ( پروین اعتصامی )

به بهانه ی 25 اسفند یادمان شاعره ی پرآوازه ایران زمین

      پروین اعتصامی، شاعره نامدار معاصر ایران از شاعران قدر اول زبان فارسی است که با تواناترین شعرای مرد ، برابری کرده و به گواهی اساتید و سخن شناسان معاصر گوی سبقت را از آنان ربوده است. رمز توفیق این شاعرارزشمند فرهنگ و ادب فارسی، علاوه بر استعداد ذاتی؛ معجزه تربیت و توجه پدر اوست . شاعره نامدارمعاصر معاصر ایران از گویندگان قدر اول زبان فارسی است که با تواناترین گویندگان مرد برابری کرده وب به گواهی اساتید و سخن شناسان معاصر گوی سبقت را از آنان ربوده است.

در جامعه ما با همه اهتمام و نظام فکری اسلام به تعلیم و تربیت عموم و لازم شمردن پرورش فکری و تقویت استعدادهای زن و مرد، باز برای جنس زن به علت نظام مرد سالاری امکان تحصیل و پرورش توانایی‌های ذوق کم بوده و روی همین اصل تعداد گویندگان و علمای زن ایران در برابر خیل عظیم مردان که در این راه گام نهاده اند؛ ناچیز می‌نماید و پروین در این حد خود منحصر به فرد است.

در جامعه ما با همه اهتمام و نظام فکری اسلام به تعلیم و تربیت عموم و لازم شمردن پرورش فکری و تقویت استعدادهای زن و مرد، باز برای جنس زن به علت نظام مرد سالاری امکان تحصیل و پرورش توانایی‌های ذوق کم بوده و روی همین اصل تعداد گویندگان و علمای زن ایران در برابر خیل عظیم مردان که در این راه گام نهاده اند؛ ناچیز می‌نماید و پروین در این حد خود منحصر به فرد است.

رمز توفیق این ارزشمند زن فرهنگ و ادب فارسی، علاوه بر استعداد ذاتی؛ معجزه تربیت و توجه پدر نامور اوست که علی رغم محرومیت زن ایرانی از امکانات تحصیل و فقدان مدارس دخترانه، خود به تربیت او همت گماشت و دختر با استعداد و با سرمایه معنوی خود را به مقامی ‌که در خورد او بود رسانید.

     یوسف اعتصام الملک در 1291 هـ.ق در تبریز به دنیا آمد. ادب عرب و فقه و اصول و منطق و کلام و حکمت قدیم و زبانهای ترکی و فرانسه را در تبریز آموخت و در لغت عرب احاطه کامل یافت. هنوز بیست سال از عمرش نرفته بود که کتاب (قلائد الادب فی شرح اطواق الذهب) را که رساله ای بود در شرح یکصد مقام از مقامات محمود بن عمر الزمخشری در نصایح و حکم و مواعظ و مکارم اخلاق به زبان عربی نوشت که بزودی جزء کتابهای درسی مصریان قرار گرفت. چندی بعد کتاب (ثورة الهند یا المراة الصابره) او نیز مورد تحسین ادبای ساحل نیل قرار گرفت .
کتاب (تربیت نسوان) او که ترجمه (تحریر المراة) قاسم امین مصری بود به سال 1318 هـ.ق انتشار یافت که در آن روزگار تعصب عام و بیخبری عموم از اهمیت پرورش بانوان ، در جامعه ایرانی رخ می نمود. اعتصام الملک از پیشقدمان راستین تجدد ادبی در ایران و به حق از پیشوایان تحول نثر فارسی است. چه او با ترجمه شاهکارهای نویسندگان بزرگ جهان، در پرورش استعدادهای جوانان، نقش بسزا داشت. او علاوه بر ترجمه بیش از 17 جلد کتاب در بهار 1328 هـ.ق مجموعه ادبی نفیس و پرارزشی بنام (بهار) منتشر کرد که طی انتشار 24 شماره در دو نوبت توانست مطالب سودمند علمی- ادبی- اخلاقی- تاریخی- اقتصادی و فنون متنوع را به روشی نیکو و روشی مطلوب عرضه کند.

زندگینامه

    رخشنده اعتصامی مشهور به پروین اعتصامی از شاعران بسیار نامی معاصر در روز 25 اسفند  سال 1285 شمسی در تبریز تولد یافت و از ابتدا زیر نظر پدر دانشمند خود -که با انتشار کتاب (تربیت نسوان) اعتقاد و آگاهی خود را به لزوم تربیت دختران نشان داده بود- رشد کرد.

    در کودکی با پدر به تهران آمد. ادبیات فارسی و ادبیات عرب را نزد وی قرار گرفت و از محضر ارباب فضل و دانش که در خانه پدرش گرد می آمدند بهره ها یافت و همواره آنان را از قریحه سرشار و استعداد خارق العاده خویش دچار حیرت می ساخت. در هشت سالگی به شعر گفتن پرداخت و مخصوصاً با به نظم کشیدن قطعات زیبا و لطیف که پدرش از کتب خارجی (فرنگی- ترکی و عربی) ترجمه می کرد طبع آزمائی می نمود و به پرورش ذوق می پرداخت.

    در تیر ماه سال 1303 شمسی برابر با ماه 1924 میلادی دوره مدرسه دخترانه آمریکایی را که به سرپرستی خانم میس شولر در ایران اداره می شد با موفقیت به پایان برد و در جشن فراغت از تحصیل خطابه ای با عنوان" زن و تاریخ" ایراد کرد. او در این خطابه از ظلم مرد به شریک زندگی خویش که سهیم غم و شادی اوست سخن می گفت . خانم میس شولر، رئیس مدرسه امریکایی دختران خاطرات خود را از تحصیل و تدریس پروین در آن مدرسه چنین بیان می کند: "پروین، اگر چه در همان اوان تحصیل در مدرسه آمریکایی نیز معلومات فراوان داشت، اما تواضع ذاتیش به حدی بود که به فرا گرفتن مطلب و موضوع تازه ای که در دسترس خود می یافت شوق وافر اظهار می نمود."

    خانم سرور مهکامه محصص از دوستان نزدیک پروین که گویا بیش از دوازده سال با هم مراوده و مکاتبه داشتند او را پاک طینت، پاک عقیده، پاک دامن، خوشخو، خوشرفتار، در مقام دوستی متواضع و در طریق حقیقت و محبت پایدار توصیف می کند.

   پروین در تمام سفرهایی که با پدرش در داخل و خارج ایران می نمود شرکت می کرد و با سیر و سیاحت به گسترش دید و اطلاعات و کسب تجارب تازه می پرداخت. این شاعر آزاده، پیشنهاد ورود به دربار را با بلند نظری نپذیرفت و مدال وزارت معارف ایران را رد کرد. پروین در نوزده تیر ماه 1313 با پسر عموی خود ازدواج کرد و چهار ماه پس از عقد ازدواج به کرمانشاه به خانه شوهر رفت. شوهر پروین از افسران شهربانی و هنگام وصلت با او رئیس شهربانی در کرمانشاه بود. اخلاق نظامی او با روح لطیف و آزاده پروین مغایرت داشت. او که در خانه ای سرشار از مظاهر معنوی و ادبی و به دور از هر گونه آلودگی پرورش یافته بود پس از ازدواج ناگهان به خانه ای وارد شد که یک دم از بساط عیش و نوش خالی نبود و طبیعی است همراهی این دو طبع مخالف نمی توانست دوام یابد و سرانجام این ازدواج ناهمگون به جدایی کشید و پروین پس از دو ماه و نیم اقامت در خانه شوهر با گذشتن از کابین طلاق گرفت. با این همه او تلخی شکست را با خونسردی و متانت شگفت آوری تحمل کرد و تا پایان عمر از آن سخنی بر زبان نیاورد و شکایتی ننمود. در سال 1314 چاپ اول دیوان پروین اعتصامی، شاعره توانای ایران، به همت پدر ادیب و گرانمایه اش انتشار یافت. ، پروین مدتی در کتابخانه دانشسرای عالی تهران سمت کتابداری داشت و به کار سرودن اشعار خود نیز ادامه می داد. تا اینکه دست اجل او را در 34 سالگی از جامعه ادبی گرفت. بهرحال در شب 16 فروردین سال 1320 خورشیدی به بیماری حصبه در تهران زندگی را بدرود گفت و پیکر او را به قم بردند و در جوار قبر پدر دانشمندش در مقبره خانوادگی بخاک سپردند. در تهران و ولایات، ادبا و شعرا از زن و مرد اشعار و مقالاتی در جراید نشر و مجالس یادبودی برای او برپا کردند. پروین برای سنگ مزار خود نیز قطعه اندوهباری سروده که هم اکنون بر لوح نماینده مرقدش حک شده است.


اینکه خاک سیهش بالین است
اختر چرخ ادب پروین است
گر چه جز تلخی ز ایام ندید
هر چه خواهی سخنش شیرین است
صاحب آنهمه گفتار امروز
سائل فاتحه و یاسین است
دوستان به که ز وی یاد کنند
دل بی دوست دلی غمگین است
خاک در دیده بسی جان فرساست
سنگ بر سینه بسی سنگین است
بیند این بستر و عبرت گیرد
هر که را چشم حقیقت بین است
هر که باشی و ز هر جا برسی
آخرین منزل هستی این است
آدمی هر چه توانگر باشد
چون بدین نقطه رسید مسکین است
اندر آنجا که قضا حمله کند
چاره تسلیم و ادب تمکین است
زادن و کشتن و پنهان کردن
دهر را رسم و ره دیرین است
خرم آنکس که در این محنت گاه
خاطری را سبب تسکین است



ویژگی سخن

     پروین در قصایدش پیرو سبک متقدمین به ویژه ناصرخسرو است و اشعارش بیشتر شامل مضامین اخلاقی و عرفانی می باشد. پروین موضوعات حکمتی و اخلاقی را با چنان زبان ساده و شیوایی بیان می دارد که خواننده را از هر طبقه تحت تاثیر قرار می دهد. او در قدرت کلام و چیره دستی بر صنایع و آداب سخنوری همپایه ی گویندگان نامدار قرار داشته و در این میان به مناظره توجه خاص دارد و این شیوه ی را که شیوه ی شاعران شمال و غرب ایران بود احیاء می نماید. پروین تحت تاثیر سعدی و حافظ بوده و اشعارش ترکیبی است از دو سبک خراسانی و سبک عراقی .
    شعر پروین شیوا، ساده و دلنشین است. مضمون های متنوع پروین مانندباغ پرگیاهی است که به راستی روح را نوازش می دهد. اخلاق و همه تعابیر و مفاهیم زیبا و عادلانه آن چون ستاره ای تابناک بر دیوان پروین می درخشد.
چاپ اول دیوان که آراسته به مقدمه شاعر و استاد سخن شناس ملک الشعرای بهار و حاوی نتیجه بررسی و تحقیق او در تعیین ارزش ادبی و ویژگیهای سخن پروین بود شامل بیش از یکصد و پنجاه قصیده و مثنوی در زمان شاعر و با قطعه ای در مقدمه از خود او تنظیم شده بود. پروین با اعتقاد راسخ به تأثیر پدر بزرگوارش در پرورش طبعش، دیوان خود را به او تقدیم می کند .
قریحه سرشار و استعداد خارق العاده پروین در شعر همواره موجب حیرت فضلا و دانشمندانی بود که با پدرش معاشرت داشتند، به همین جهت برخی بر این گمان بودند که آن اشعار از او نیست. پروین اعتصامی بزرگترین شاعر زن ایرانی است که در تاریخ ادبیات پارسی ظهور نموده است. اشعار وی پیش از آنکه بصورت دیوان منتشر شود در مجلد دوم مجله بهار که به قلم پدرش مرحوم یوسف اعتصام الملک انتشار می یافت چاپ می شد (1302 ـ 1300 خورشیدی).
دیوان اشعار پروین اعتصامی که شامل 6500 بیت از قصیده و مثنوی و قطعه است تاکنون چندین بار به چاپ رسیده است.


سخن آخر

    عمر پروین بسیار کوتاه بود، کمتر زنی از میان سخنگویان ، اقبالی همچون پروین داشت که در دورانی این چنین کوتاه شهرتی فراگیر داشته باشد. پنجاه سال و اندی است که از درگذشت این شاعره بنام می گذرد و همگان اشعار پروین را می خوانند و وی را ستایش می کنند و بسیاری از ابیات آن بصورت ضرب المثل به زبان خاص و عام جاری گشته است.
استاد بهار در مورد اشعار وی می گویند :" پروین در قصاید خود پس از بیانات حکیمانه و عارفانه روح انسان را به سوی سعی و عمل امید، حیات، اغتنام وقت، کسب کمال، همت، اقدام نیکبختی و فضیلت سوق می دهد. "
http://up.vivadl.com/uploads/13000970991.gif

 

اصلاح ناتواني‌هاي يادگيري در تسهيل آموزش زبان و ادبيات فارسي (ارتباط ادبيات با روان‌شناسي)

 

         در بين دانش‌آموزان عادي، تعدادي با وجود برخورداري از هوش طبيعي و دارا بودن حواس بينايي و شنوايي سالم قادر به فراگيري مطالب آموزشي با استفاده از روش‌هاي متداول آموزشي نيستند معلمان ناآگاه به دليل عدم آشنايي با اختلال يادگيري، با فشار آوردن نابجا به دانش‌آموزان ناتوان وضعيت را دشوارتر مي‌سازند و مقايسه‌هاي ناروا و تحقيرآميز مابين كودك ناتوان در يادگيري به همسالانش اندك اندك زمينه بروز اضطراب، افسردگي در وي مي‌گردد و مشكل را دروني و تا حدودي درمان ناپذير مي‌‌سازد. (والاس1ـ لافلين، 1373) ميزان ترك تحصيل در دانش‌آموزان ناتوان در يادگيري 40% گزارش شده است. ( DSM-IV-IR-20002)

            دانش‌آموزان ناتوان در يادگيري به غير از ناتواني در زبان گفتاري و نقص در فهميدن آنچه به آنها گفته شده در تلفيق نمادها و بيان شفاهي خويش مشكل دارند و در خواندن و شناخت كلمات و فهم مطالب خوانده شده ناتوان مي‌باشند. مشكلات خواندن مهمترين عامل عدم موفقيت در مدرسه و ساده‌ترين نشانة شكست تحصيلي خوانده مي‌شود زيرا اين دانش‌آموزان به علت مشكلات خواندن نمي‌توانند ساير كتاب هاي درسي مانند علوم، ديني، رياضي ... را بخوانند و دچار مشكل و ناكامي مضاعف مي‌گردند ميزان شيوع در كودكان آمريكايي مدرسه‌رو 4% تخمين زده شده. اگر در اختلالات در همان سالهاي اوليه دوره ابتدايي توسط معلم آگاه شناسايي گردد و اقدامات آموزش ويژه در مورد آنان اجرا شود بيشتر از 80% از دانش‌آموزان به حد پايه تحصيلي خود ارتقا مي‌يابند ولي اگر اختلالات اين كودكان تا پايه پنجم تشخيص و درمان نگردد پس از آن تنها با آموزشهاي خاص مي‌توان مشكلات خواندن را از 10 تا 15% مرتفع نمود (سيف نراقي و نادري، 1379). متاسفانه همه ساله صدها هزار نفر از كودكاني كه نارسايي‌هاي آموزشي دارند به علت عدم دسترسي به كمك‌هاي مناسب و به علت اين كه مشكلات آموزشي آنها به خوبي شناخته نشده، مورد بررسي و درمان قرار نمي‌گيرند و محكوم هستند كه به صورت نوآموزان شكست خورده درآيند. (گرين3، 1379 ص 15).

تنها جامعه از شكست و حذف كودكاني كه مي‌توانند به صورت بهتري خود را به جامعه عرضه كنند ضرر نمي‌بيند بلكه اولين قرباني خود كودكان هستند، وقتي آنها به اين نتيجه مي‌رسد كه با تكرار روشهاي معمول آموزشي بازهم مطالب را نمي‌توانند بخوانند، بنويسند و فرا گيرند، در معرض رنج و عذاب شديد و گاه آسيبهاي رواني قرار مي‌گيرند كه به خود كم‌بيني، بي‌انگيزگي تحصيلي، افت شديد تحصيلي و در نهايت مردودي و ترك تحصيل مي‌انجامد اين بسيار اهميت دارد همه اطرافيان از جمله خانواده و معلم مدرسه از وجود مشكل اين دانش‌آموزان آگاهي كافي داشته باشند تا هرگز اين تصور پيش نيايد كه آنها شرور يا بازيگوش يا كم‌هوش بوده و قصد تلاش ندارند و گرنه دانش‌آموزان ناتوان، توانايي‌هاي خود را ناديده مي‌گيرند و به ضعف مسئوليت شخصي و بي‌كفايت متهم مي‌گردند (رمضاني، 1384). لذا ضرورت آشنايي معلمان و دبيران ادبيات با تازه‌ترين يافته‌هاي كاربردي علم روانشناسي جهت شناسايي صحيح و اقدامات آموزشي ـ درماني ويژه اختلالات يادگيري واضح و مبرهن مي‌گردد.

 

براي مدت بيش از بيست سال اصطلاح ناتوانيهاي ويژه13 يادگيري بوسيله افراد مختلف براي توصيف گروه ناهمگني از كودكان مورد استفاده قرار گرفته است. توجه و علاقه به اين زمينه از طرف نظامهايي مانند روانشناسي، آموزش و پرورش، روانپزشكي، طب اطفال، عصب‌شناسي و ... به طور قابل ملاحظه‌‌اي افزايش يافته است. امروزه در آمريكا بزرگترين گروه كودكان استثنايي كه در تمام مدارس ثبت‌نام مي‌شود (حدود 40 درصد از كل) را كودكان ناتوان در يادگيري تشكيل مي‌دهد (كرك و ديگران21،1997)

                با عنايت به اهميت موضوع از سال 1372 فعاليت در زمينه ارزيابي، تشخيص، آموزش و درمان اين گروه از دانش‌آموزان در ايران نيز آغاز گرديد و پس از 11 سال فعاليت مستمر، هم اكنون با راه‌اندازي 59 مركز بيش از 5000 دانش‌آموز با مشكلات ويژه يادگيري، تحت پوشش قرار گرفته‌اند (قدمي، 1384)



ناتوانيهاي يادگيري نمايانگر يكي از بزرگترين و شايد جنجال برانگيزترين مقوله‌هاي آموزش و پرورش باشد (لارسن32،1976). در واقع اولين بارساموئل كرك در سال 1963، اصطلاح كودكان با ناتوانيهاي يادگيري را پيشنهاد نمود. شاخه‌هاي عملي متعددي مثل پزشكي، زبان‌شناسي، ادبيات، مشاوره، روانشناسي و آموزش و پرورش بدين حيطه كمك‌ كرده‌اند و در نتيجه اين چند رشته‌اي بودن مبناي بوجود آمدن اصطلاحات و تعاريف متعددي از اين اختلال بوده است.

            در هيچ حوزه‌اي از آموزش و پرورش ويژه اين همه تلاش براي ارائه يك تعريف مشخص، مشاهده نشده است (كريمي، 1382). مشهورترين و متداولترين تعريف از طرف دوست فدرال به عمل آمده است كه در قانون        (142ـ94). ثبت شده است. طبق اين تعريف ناتوانيهاي يادگيري اختلال در يك يا چند فرايند اساسي روان مي‌باشد به  طوري كه در درك و استفاده از زبان گفتاري و نوشتاري تاثير بگذارد. اين تأثير ممكن است به صورت اختلالاتي در توانايي گوش دادن، فكركردن، صحبت كردن، خواندن، نوشتن، املاء يا محاسبات رياضي ظاهر شود. اين اختلالات شرايطي را در بر مي‌گيرد كه از آنها با نام‌هاي اختلالات ادراكي، آسيبهاي مغزي، نارساخواني و زبان پريشي تحولي ياد مي‌شود و در عين حال مشكلاتي كه به واسطة معلوليتهاي بينايي، شنوايي يا حركتي، عقب‌ماندگي ذهني و اختلالات عاطفي يا محدوديتهاي محيطي، فرهنگي، اقتصادي حاصل مي‌شوند، در اين دسته‌بندي جاي نمي‌گيرد. (لرنر43، 1993)

 

انواع اختلالات يادگيري مرتبط با فراگيري زبان فارسي

            مي‌توان اذعان نمود به غير از ناتواني در رياضي، ديگر انواع اختلالات يادگيري با فراگيري زبان فارسي ارتباط مستقيم دارند، همچون ناتواني در خواندن، ناتواني در زبان گفتاري و ناتواني در زبان نوشتاري

 

ناتواني در خواندن

            با نقص قابل ملاحظه‌اي در مهارتهاي مربوط به شناخت كلمات و فهم مطالب خوانده شده مشخص مي‌گردد و ناشي از كم هوشي يا معايب بينايي، شنوايي يا اختلالات عصبي نيست. در واقع نمرات آزمون ميزان شده خواندن به طور قابل ملاحظه‌اي پايين‌تراز سطح مورد انتظار (با توجه به سن و ظرفيت هوشي دانش‌آموز) مي‌باشد. نسبت دختران به پسران با توجه به نمونه‌هاي باليني و در مدرسه 3 به 4 بوده است (پسران بيشتر مبتلا مي‌شوند). دانش‌آموزان نارسا خوان حتي ممكن است واژه‌هاي بسياري را بدانند و به راحتي در مكالمه بكار بگيرند، اما قادر به درك و شناسايي نشانه‌هاي نوشتني يا چاپي نيستند، برخي از اين كودكان حتي مي‌توانند واژه‌ها را بخوانند اما مفهوم آنها را نمي‌فهمند. گاهي دشواريهاي خواندن اين كودكان با مشكل هجي كردن نيز همراه است. توانايي خواندن و هجي كردن با اينكه با هم ارتباط نزديك دارند اما يكي نيست و ممكن است هركدام جداگانه وجود داشته باشد (سيف نراقي و نادري، 1379، ص 40) در چهارمين طبقه بندي اختلالات رواني انجمن روانپزشكان آمريكا  DSM-IV اختلال نارساخواني به عنوان اختلال مادر ايجاد اختلالات يادگيري ياد شده است. كودكان ناتوان در خواندن فاقد حس فضايي بينايي لازم و تميزشنوايي هستند (ايلينكورث، 1381، ترجمه نوابي‌نژاد، ص 61)برخي از خطاهايي كه كودكان نارساخوان مرتكب مي‌شوند حذف‌ها، جانشين‌ها، تكرار حروف، خطاهاي وارونه‌سازي، خواندن سريع و بي‌دقت، خواندن كند و لغت به لغت و فقدان درك مطلب مي‌باشد. 

 

ناتواني در زبان گفتاري

            مشكلات موجود در رشد و تحول زبان كودكان در زمينه‌هاي واج شناسي، ريخت شناسي، علم نحو و علم معاني مي‌باشد. اختلالات زبان را مي‌توان به حيطه‌هاي الف) ناتوانيهاي زبان دريافتي ب) ناتواني‌هاي زبان تلفيقي ج) ناتوانيهاي زبان بياني د) ناتوانيهاي مركب طبقه‌بندي نمود. اغلب شيوع اختلالات بيان گفتاري را 3 تا 5% گزارش كرده‌اند.

 

ناتواني در بيان نوشتاري

            اين اختلال با عملكرد ضعيف در مهارتهاي نگارشي بر مبناي آزمونهاي ميزان شده فردي به طور قابل ملاحظه‌اي، پايينتر از سطح مورد انتظار و با توجه به سن، سنجش هوش و سطح تحصيلي كودك مي‌باشد (كاپلان وسادوك، 2000، ص 103) به طور متوسط 4 درصد از كودكان دبستاني داراي اين ناتواني مي‌باشند. مشكلات بيان نوشتاري شامل الف) مشكلات مربوط به دستنويسي و خط    ب) مشكلات مربوط به املا د) مشكلات مربوط به انشا مي‌گردد. در واقع كودك ناتوان در نوشتن پس از ورود به دبستان خيلي زود در هجي كردن كلمات، بيان افكار خود طبق موازين دستوري ضعف شديدي از خود نشان مي‌دهد از خصوصيات ديگر اختلال بيان كتبي مي‌توان بر بي‌ميلي يا امتناع از رفتن به مدرسه و انجام تكاليف كتبي، عملكرد تحصيلي ضعيف در ساير دروس، فرار از مدرسه واختلال سلوك اشاره كرد.

 

آموزش و رويكردهاي درماني ناتواني هاي ويژه يادگيري

            هدف از آموزش و توانبخشي و دانش‌آموزان ناتوان در يادگيري شناسايي، تشخيص به موقع و پيش‌گيري از برچسب زدن و راهيابي آنان به مدارس استثنايي و جلوگيري از تثبيت اختلال در آنها مي‌باشد. به طور كلي رويكردهاي درماني در سه حيطه مورد بررسي قرار مي‌گيرد   1ـ آموزش جبراني (كمكي): از متداولترين برنامه‌هاي توانبخشي براي اين دانش‌آموزان كه بر اساس طرح آموزش انفرادي به عمل مي‌آيد مي‌توان به شيوه‌هاي تلفيق حواس، روشهاي شناختي و فراشناختي، پردازشگري اطلاعات، تقويت دقت و حافظه همچنين استفاده از تكرار و پريادگيري و وسايل ياديار حافظه (شنوايي و بينايي) براي يادآوري مطالب اشاره كرد (ريد112، 2003) موارد فوق اغلب توسط مربيان و متخصصان مراكز توانبخشي و درمان ناتوانيهاي يادگيري اعمال مي‌گردد.

2ـ مداخلات رواني ـ اجتماعي: مداخلات براي تقويت عزت نفس و تسهيل درمان ناتواني‌هاي يادگيري شامل برنامه‌هاي حمايتي روان‌درماني، مشاوره و مددكاري، آموزش مهارت‌هاي اجتماعي، آراميدگي عضلاني و رويكردهاي تغيير و اصلاح رفتار.    3ـ دارودرماني (كاپلان و سادوك،21 2000): رويكردهاي پزشكي براي درمان شامل استفاده از داروهاي محرك، ضد اضطراب، آنتي‌هيستامين، ويتامين، رژيم غذايي ويژه (پرهيز از مواد رنگي و مصنوعي) مي‌باشد. البته ريتالين و پيراستام از شاخص‌ترين داروهاي پيشنهادي مي‌باشند زيرا نشانه‌هايي وجود دارد كه پيراستام ممكن است باعث تسهيل عملكرد دانش‌آموزان در خواندن شود ( كاپلان و سادوك، 2000).

            نتيجه

            قسمت اعظم اختلالات يادگيري با ضعف در فراگيري موضوعات مختلف ادبيات همچون خواندن، نوشتن، درك مطلب، علم نحو، واج‌شناسي و ... همراه مي‌باشد. دادستان (1371) معتقد است خطاهاي كودكان ناتوان از نظر كيفي با كودكان معمولي متفاوت نيست بلكه تفاوت اصلي در فراواني و تداوم مشكلات يادگيري آنهاست يعني در اثر كاربرد مداوم، اندك اندك تثبيت مي‌شوند و اصلاح آنها بيش از پيش مشكل مي‌گردد. اما با آگاهي و تيزبيني معلم ابتدايي و دبير ادبيات، دانش‌آموز ناتوان در يادگيري به سرعت شناسايي و تشخيص داده مي‌شود و از طريق راه‌كارهاي خاص معلم در مدرسه و هماهنگ با اقدامات درماني ويژه مراكز يادگيري مي‌توان گام موثري در بهبود يادگيري، ارتقاء اعتماد به نفس و پيشرفت تحصيلي دانش‌آموز ناتوان برداشت.

 

پيشنهادات

            1ـ آشنايي معلمان و دبيران با موضوعات ناتوانيهاي يادگيري و روند آموزش و درمان ويژه آنها در مراكز يادگيري

            2ـ به روز نمودن دانش و مهارتهاي تخصصي معلمان ابتدايي و دبزان ادبيات با ارسال نشريات و مقالات جديد و كاربردي يا برگزاري سمينار و سخنرانيهاي

            3ـ تشكيل گروههاي آموزشي فعال شامل دبيران، متخصصان يادگيري و اساتيد دانشگاه براي تبادل نظر، و انتقال تجارب مفيد و ارائه دستاوردهاي علمي ـ پژوهشي

            4ـ معرفي كتابهاي جديد با زباني ساده و غيرتخصصي و تمرينات و راهكارهاي موثر و خلاقانه جهت تسهيل يادگيري و اصلاح انواع اختلالات يادگيري.

 

 

منابع فارسي

 

-         ايلينگورث، رونالدس. (1381). كودك و مدرسه. ترجمه شكوه‌نوابي‌نژاد. تهران: انتشارات رشد.

-         تبريزي، مصطفي، (1378). درمان اختلال ديكته نويسي. تهران: نشر فراروان.

-         سيف نراقي، مريم و نادري، عزت الله. (1379). اختلالات يادگيري. تهران: انتشارات اميركبير.

-         فريار، فريدون و رخشان، اكبر. (1379). ناتوانيهاي يادگيري. تبريز: انتشارات مبنا.

-         كرك، ساموئل و گالاگر، جيمز. (1376). آموزش و پرورش كودكان استثنايي. ترجمه مجيني جواديان. چاپ اول. مشهد: انتشارات آستان قدس.

-         كرمي‌پور، محمدرضا. (1380). نقاب‌هايي كه كودكان استثنايي را ناتوان مي‌كنند. نشريه جام‌جم، تيرماه.

-         گريـن، لاورانس. (1379). ناتوانيهاي يادگيري در كودكان. ترجمه محمد باقر مقيـمي آذري.  چاپ اول. تبريز: انتشارات احرار.

-         والاس، جرالد و لافلين، جيمزمك. (1373). ناتوانيهاي يادگيري. ترجمه محمد تقي منشي طوسي. چاپ سوم. مشهد: انتشارات آستان قدس رضوي.

-         هالاهان، دانيل‌پـي و كافمن، جيمز. (1371). كودكـان استثنايي. ترجـمه: مجتبي جـواديان. چاپ اول. مشهد: انتشارات آستان قدس رضوي.

منابع انگليسي

- American Psychiatric Association. (2000). Diagnostic and Statiscal Manual Disorders , DSM – 17 Fourth Edition.

 

- Kaplan & Sadock, (2000). Comprehensive textbook of psychiatry, by Williams and wilkins , Seventh edition.

 

 

- Learner , J.w. (1993). Learning disabilities. Fifth Edition, Boston, by Houghton Miffin.

 

- Kirk & Gallagher & Anstasiow. (1997). Educating exceptional Children, by Houghton Miffin Company. Eighth editon.

 

- Reid , G (2003) . Dyslexia . a Practitioner’s had book. 3rded. Yohn wiley & sons ltd. www.Idon line. Org.

بر گرفته از اينترنت

- Fighting and Bullying in children and schools (2002).

 

- LDA Comments on the report of the president’s commission on Exellecnce in Special Education (2002).

 

-LDA – Fact sheet – Dyslexia (1996)

 

    برگرفته از مقاله ی سرکار خانم ماندانا سپنتا

 

اسطوره ی آرش کمان گیر

معمای آرش

آرَشِ کَمانگیر نام یکی از اسطوره‌های کهن ایرانی و همچنین نام شخصیت اصلی این اسطوره است. اسطوره آرش کمانگیر از داستان‌هایی است که در اوستا آمده و در شاهنامه از آرش در سه جا با افتخار نام برده شده ولی داستان آرش در شاهنامه نیامده است.*[1] در کتاب‌های پهلوی و نیز در کتاب‌های تاریخ دوران اسلامی به آن اشاراتی شده‌است. ابوریحان بیرونی، در کتاب خود به نام «آثارالباقیه» به هنگام توصیف «جشن تیرگان»، داستان آرش را بازگو می‌کند و ریشه این جشن را از روز حماسه آفرینی آرش می‌داند. در اوستا آرش را اِرِخشه خوانده‌اند و معنایش را نیز کسانی معناهایی کرده‌اند. از آن دسته «تابان و درخشنده»، «دارنده ساعد نیرومند» و «خداوند تیر شتابان». در اوستا بهترین تیرانداز ارخش نامیده شده است که گمان بر این است که همان آرش می‌باشد. بعضی معنی آرش را درخشان دانسته‌اند. و برخی معتقدند که منظور از آرش، حاکم پارتی گرگان بوده که به زور تیر و کمان دشمن را (به احتمال زیاد سکاها را) از مرز ایران دور کرده است.

داستان آرش از این قرار است که در زمان پادشاهی منوچهر پیشدادی، در جنگی با توران، افراسیاب سپاهیان ایران را در مازندران محاصره می کند. سرانجام منوچهر پیشنهاد صلح می‌دهد و تورانیان پیشنهاد آشتی را می‌پذیرند و قرار بر این می‌گذارند که کمانداری ایرانی برفراز البرزکوه تیری بیاندازد که تیر به هر کجا نشست آنجا مرز ایران و توران باشد. آرش از پهلوانان ایران داوطلب این کار می‌شود. به فراز دماوند می‌رود و تیر را پرتاب می‌کند.*[2] تیر از صبح تا غروب حرکت کرده و در کنار رود جیحون یا آمودریا بر درخت گردویی فرود می آید. و آنجا مرز ایران و توران می‌شود.*[3] پس از این تیراندازی آرش از خستگی می‌میرد. آرش هستی‌اش را بر پای تیر می‌ریزد؛ پیکرش پاره پاره شده و در خاک ایران پخش می‌شود و جانش در تیر دمیده می‌شود. مطابق با برخی روایت ها اسفندارمذ تیر و کمانی را به آرش داده بود و گفته بود که این تیر خیلی دور می رود ولی هر کسی که از آن استفاده کند، خواهد مرد. با این وجود آرش برای فداکاری حاضر شد که از آن تیر و کمان استفاده کند. بسیاری آرش را از نمونه‌های بی‌همتا در اسطوره‌های‌ جهان دانسته‌اند؛ وی نماد جانفشانی در راه میهن است.

 در روزگار پادشاهي منوچهر ، افراسياب به ايران حمله مي كند و او كه تاب نبرد با افراسياب را ندارد به كوهستان مي گريزد. افراسياب پادشاهي ايران را به دست مي گيرد و از آن روز هفت سال باران نباريد. منوچهر به اهورامزدا نماز مي برد و سپندارمذ فرشته نگهبان زمين ، پيامي از اهورامزدا به منوچهر مي آورد :

 "افراسياب را بگو كه اي بد كردار، چرا مردم ايران زمين را رنج مي رساني ؟ تو متجاوز از عهد شدي ؛ چرا كه فريدون دوده تو را توران بخش كرد و ايران به ما داد ؛ و از عهد شكني تو باران نمي بارد ..."

 سپندار مذ از منوچهر مي خواهد تا شرط را پرتاب تيري بگذارد ، تا هر جا كه تير فرود آمد ، آنجا مرز ايران و توران شود، همچنين زو پسر طهماسب را براي پرتاب تير برگزيند. پس منوچهر همان مي كند كه سپندارمذ فرموده بود :

 "اي افراسياب باران از شومي گناه تو نمي بارد ، تو به توران باز گرد تا باران ديگر باره فرو بارد. تيري از ايران شهر پرتاب مي كنيم ، در هر كجا كه تير افتد ، از آن جا سر حد توران باشد . "

 افراسياب كه گمان مي برد پرتاب تير ، از ناداني منوچهر است پيمان را پذيرفت. پس زو پسر طهماسب، نام اورمزد بر زبان آورد و تير را از ايران شهر پرتاب كرد . به خواست اهورامزدا آن تير در توران ، بر خاك نشست و افراسياب شرمگين بازگشت . همان روز باران بي حد باريد و از آن پس مردم ايران روز تير در ماه تير را به اين سبب جشن بر پا مي كنند...

 متن فوق خلاصه اي بود از داستان زو كمانگير ، حال اين سئوال پيش مي آيد ، آرش كمانگير كه بود ؟

 بايد اعتراف كرد منابع باستاني به نسبت متون اسلامي اندك و ناچيز است ، در اوستا كه مرجع ما از ايران باستان است تنها يك مورد در تير يشت از آرش و تيري كه پرتاب كرده ياد شده است:

 «تيشتر ستاره زيبا و با شكوه را مي‌ستائيم كه به جانب فراخكرت به همان تندي روان است كه تير از كمان «آرش» آريايي. كه از همه آريائيان سخت كمان تر بود.»

 رساله مينوي خرد نيز در پرشس 26 چنين شرح مي دهد:

 " و از منوچهر اين سودها بود ، كه سلم و تور را به كين خواهي ايرج بكشت ، و از آسيب رساندن به جهان بازداشت و ايران شهر را به پيمان از افراسياب باز ستد ."

 شگفت اينكه در پرسش بالا سخن از آرش نمي رود ، هر چه هست در ستايش منوچهر است ، گويا همواره شاهان فاتحان بزرگ تاريخ محسوب مي شوند . حتي در رساله باستاني دينكرد نيز تنها به اسطوره نوباراني (داستان زو كمانگير)  اشاره مي شود و روايت مي كند كه بعد از آباداني ايران در روزگار منوچهر ، افراسياب به ايران مي تازد و با خود خشكسالي مي آورد . در  اين دوره نابسامان ، زو پسر طهماسب ، افراسياب را از مرز ايران دور مي كند و باران را درايرانشهر جاري مي سازد .

 هر چند ريشه اين هر دو (آرش و زو) در اسطوره تيشتر و خشكي ستيزي آن خلاصه مي شود اما باز هم جاي شگفتي است كه چرا آرش را تا اين اندازه به خاموشي و فراموشي مي سپارند ؟

 پاسخ به اين سئوال چندان مشكل به نظر نمي رسد، آنچه مسلم است زو از خاندان منوچهر پادشاه ايران مي باشد اما آرش را به هيچ خانداني نسبت نداده اند و همچون كاوه از توده مردم بر خاسته، او يك جنگاور وطن دوست است و بر خلاف زو بايد بميرد چرا كه وي از تبار شاهان و اشراف نيست و فره ايزدي به وي تعلق ندارد ، آرش مي ميرد تا بعد از پيروزي بر افراسياب ، ادعاي تاج و تخت شاهي نكند . برخي محققين خوشبين در اين باورند كه آرش اسطوره اي اشكاني بوده و به همين دليل توسط ساسانيان به فراموشي سپرده مي شود ، درست همان رفتاري كه با اكثر متون اشكاني مي شود. با كمال تاسف شاهنامه نيز از آرش ياد نمي كند ، اما برخي پژوهشگران معتقدند كه شاهنامه از يكي شدن اسطوره آرش كمانگير و زو خبر مي دهد و اين پيش زمينه اي است تا زو بتواند جاي آرش را در انداختن تير اهورايي بگيرد يا اينكه روان آرشي در او بروز كند ، و همان طور كه در مقاله آرش كمانگير يا مرد تيشتري متذكر شدم چنين توجيه مي كنند كه حذف آرش در شاهنامه به عنوان قهرماني ملي بدان دليل بوده تا همتايي براي رستم يافت نشود ، كه اگر چنين مي شد از ارزش و اعتبار آرش در نزد توده مردم كاسته مي شد .

 اسطوره آرش را مي توان با نمونه هاي هندي و چيني آن مقايسه كرد ، همچنين با روايت گاو معجزه آميز از رساله دينكرد: تشتر، ستاره ی رایومند فرهمند را می ستاییم؛ که شتابان به سوی «فراخکرت» بتازد
چون آن تیر ِدر هوا پَران که آرش تیرانداز - بهترین تیرانداز ایرانی -
از کوه «اَیریو خشتوثَ» به سوی کوه «خوانونـَت» بیانداخت ...

آنگاه آفریدگار اهوره مزدا بدان دمید، پس آنگاه [ ایزدان ] آب و گیاه، مهر فراخ چراگاه، آن [ تیر ] را راهی پدید آوردند.

اوستا - تشتر یشت، کرده ی چهارم

تیرگان جشن تیرگان در تیر روز از تیرماه برابر با 13 تیر در گاهشماری ایرانی برگزار می شود. این جشن درگرامی داشت تیشتر (ستاره ی باران آور در فرهنگ ایرانی) است و بنا به سنت در روز تیر (روز سیزدهم) از ماه تیر انجام می‌پذیرد. در تواریخ سنتی تیرگان روز کمان‌کشیدن آرش کمانگیر و پرتاب تیر از فراز البرز است. همچنین جشن تیرگان به روایت ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه، روز بزرگداشت مقام نویسندگان در ایران باستان بوده است.

باورهای مردمی

در باورهای مردم، درباره­ جشن تیرگان دو روایت وجود دارد که روایت نخست همچنان که در بالا گفته شد مربوط به فرشته باران یا تیشتر می­باشد و نبرد همیشگی میان نیکی و بدی است: در اوستا، تشتر یشت (تیر یشت)، تیشتر فرشته باران است که در ده روز اول ماه به چهره­ جوانی پانزده ساله در می­آید و در ده روز دوم به چهره گاوی با شاخ­های زرین و در ده روز سوم به چهره­ اسبی سپید و زیبا با گوش­های زرین.

تیشتر به شکل اسب زیبای سفید زرین گوشی، با ساز و برگ زرین، به دریای کیهانی فرو می­رود. در آنجا با دیو خشکسالی «اپوش» که به شکل اسب سیاهی است و با گوش و دم سیاه خود، ظاهری ترسناک دارد، روب­رو می­شود. این دو، سه شبانه روز با یکدیگر به نبرد برمی­خیزند و تیشتر در این نبرد شکست می­خورد، به نزد خدای بزرگ آمده و از او یاری و مدد می­جوید و به خواست و قدرت پروردگار این بار بر اهریمن خشکسالی پیروز می­گردد و آب­ها می­توانند بدون مانعی به مزرعه‌­ها و چراگاه­ها جاری شوند. باد ابرهای باران زا را که از دریای گیهانی برمی­خواستند به این سو و آن سو راند، و باران­های زندگی بخش بر هفت کشور زمین فرو ریخت و به مناسبت این پیروزی ایرانیان این روز را به جشن پرداختند.

(برای بزرگ تر شدن روی تصویر کلیک کنید)

روایت دیگر نیز درباره­ آرش کمانگیر اسطوره و قهرمان ملی ایرانیان است و اینکه میان ایران و توران سال­ها جنگ و ستیز بود، در نبرد میان «افراسیاب» و «منوچهر»، شاه ایران، سپاه ایران شکست سختی می­خورد؛ این رویداد در روز نخست تیر روی می­دهد. سپاه ایران در مازندران به تنگنا می­افتد و سرانجام دو سوی نبرد به سازش در می­آیند و برای آنکه مرز دو کشور مشخص شود و ستیز از میان برخیزد می­پذیرند که از مازندران تیری به جانب خاور (خراسان) پرتاب کنند هر جا تیر فرو آمد همان جا مرز دو کشور باشد و هیچ­یک از دو کشور از آن فراتر نروند؛ تا در این گفتگو بودند، سپندارمذ (ایزدبانوی زمین) پدیدار شد و فرمان داد تیر و کمان آوردند. آرش در میان ایرانیان بزرگ­ترین کماندار بود و به نیروی بی­مانندش تیر را دورتر از همه پرتاب می­کرد. سپندارمذ به آرش گفت تا کمان بردارد و تیری به جانب خاور پرتاب کند. آرش دانست که پهنای کشور ایران به نیروی بازو و پرش تیر او بسته‌است و باید توش و توان خود را در این راه بگذارد. او خود را آماده کرد، برهنه شد، و بدن خود را به شاه و سپاهیان نمود و گفت ببینید من تندرستم و کژی­ای در وجودم نیست، ولی می­دانم چون تیر را از کمان رها کنم همه­ی نیرویم با تیر از بدن بیرون خواهد آمد. آنگاه آرش تیر و کمان را برداشت و بر بلندای کوه دماوند برآمد و به نیروی خداداد تیر را رها کرد و خود بی­جان بر زمین افتاد (درود بر روان پاک آرش و روان­های پاک همه­ی سربازان ایرانی). هرمز، خدای بزرگ، به فرشته­ی باد (وایو) فرمان داد تا تیر را نگهبان باشد و از آسیب نگه دارد. تیر از بامداد تا نیمروز در آسمان می­رفت و از کوه و در و دشت می­گذشت تا در کنار رود «جیهون» بر تنه­ی درخت گردویی که بزرگ­تر از آن در گیتی نبود؛ نشست.

آنجا را مرز ایران و توران جای دادند و هر سال به یاد آن جشن گرفتند.حماسه آرش زماني تدوين شده است كه طوايف آريايي و مادي خود را براي اتحاد بيشتر با طوايف بومي و تشكيل يك حكومت مقتدر آماده مي‌ساختند. و نياز به داستان‌هاي حماسي بزرگ و اين چنيني داشته‌اند. كه هم ملي باشد و هم مذهبي، هم قهرماني باشد و در عين حال اميد بخش. نكته مهم ديگر اينكه قهرماني نظير آرش مختص همه جوامع نمي‌باشد، چراكه حماسه‌هاي بزرگ كه به دين اعصار باستاني باز مي‌گردد، نياز به جامعه‌اي مناسب با اقتصاد و فرهنگ پويا دارد، تا بتواند جود اشرافيتي نيرومند يا جنگاوري پيروزمند را به صورت شاهان و دلاوران حماسي (نظير آرش) تضمين و تأمين كند.

 سیاوش کسرایی چامه‌سرای ایرانی نیز چامه‌ای به نام آرش کمانگیر و با موضوع آرش دارد که در پی می‌آید:

قسمتی از منظومه آرش کمانگیر:

منم آرش
چنین آغاز کرد آن مرد با دشمن
منم آرش سپاهی مردی آزاده
به تنها تیر ترکش آزمون تلختان را
اینک آماده
مجوییدم نسب
فرزند رنج و کار
گریزان چون شهاب از شب
چو صبح آماده دیدار
مبارک باد آن جامه که اندر رزم پوشندش
گوارا باد آن باده که اندر فتح نوشندش
شما را باده و جامه
گوارا و مبارک باد
دلم را در میان دست می گیرم
و می افشارمش در چنگ
دل این جام پر از کین پر از خون را
دل این بی تاب خشم آهنگ
که تا نوشم به نام فتحتان در بزم
که تا بکوبم به جام قلبتان در رزم
که جام کینه از سنگ است
به بزم ما و رزم ما سبو و سنگ را جنگ است
در این پیکار
در این کار
دل خلقی است در مشتم
امید مردمی خاموش هم پشتم
کمان کهکشان در دست
کمانداری کمانگیرم
شهاب تیزرو تیرم
ستیغ سر بلند کوه ماوایم
به چشم آفتاب تازه رس جایم
مرا نیر است آتش پر
مرا باد است فرمانبر
و لیکن چاره را امروز زور و پهلوانی نیست
رهایی با تن پولاد و نیروی جوانی نیست
در این میدان
بر این پیکان هستی سوز سامان ساز
پری از جان بباید تا فرو ننشیند از پرواز
پس آنگه سر به سوی آٍمان بر کرد
به آهنگی دگر گفتار دیگر کرد
درود ای واپسین صبح ای سحر بدرود
که با آرش ترا این آخرین دیداد خواهد بود
به صبح راستین سوگند
بهپنهان آفتاب مهربار پاک بین سوگند
که آرش جان خود در تیر خواهد کرد
پس آنگه بی درنگی خواهدش افکند
زمین می داند این را آسمان ها نیز
که تن بی عیب و جان پاک است
نه نیرنگی به کار من نه افسونی
نه ترسی در سرم نه در دلم باک است
درنگ آورد و یک دم شد به لب خاموش
نفس در سینه های بی تاب می زد جوش
ز پیشم مرگ
نقابی سهمگین بر چهره می آید
به هر گام هراس افکن
مرا با دیده خونبار می پاید
به بال کرکسان گرد سرم پرواز می گیرد
به راهم می نشیند راه می بندد
به رویم سرد می خندد
به کوه و دره می ریزد طنین زهرخندش را
و بازش باز میگیرد
دلم از مرگ بیزار است
که مرگ اهرمن خو آدمی خوار است
ولی آن دم که ز اندوهان روان زندگی تار است
ولی آن دم که نیکی و بدی را گاه پیکاراست
فرو رفتن به کام مرگ شیرین است
همان بایسته آزادگی این است
هزاران چشم گویا و لب خاموش
مرا پیک امید خویش می داند
هزاران دست لرزان و دل پر جوش
گهی می گیردم گه پیش می راند
پیش می آیم
دل و جان را به زیور های انسانی می آرایم
به نیرویی که دارد زندگی در چشم و در لبخند
نقاب از چهره ترس آفرین مرگ خواهم کند
نیایش را دو زانو بر زمین بنهاد
به سوی قله ها دستان ز هم بگشاد 

منبع : سایت های  آیین مهر وتالار بزرگ ایران بلاگ

سعدي شاعر آخرالزمان !

سعدي يكي از محبوب‌ترين شعراي اخلاقي ادبيات فارسي و يكي از مشهورترين شعراي ايران زمین است.تصوير واقعي سعدي را نمي توان با واقعيت‌هاي محدود تراجم احوال موجود وي، ترسيم كرد. حتي بر گفته‌هاي خود سعدي نيز اعتباري نيست؛ اين گفته‌ها را نمي‌توان لفظ به لفظ پذيرفت و همين مسئله بازسازي زندگي‌نامه او را از لابه‌لاي داستان‌هاي خودش كه براي سرگرمي و يا تعليم روايت كرده، مشكل مي‌نمايد1. درباره سعدي اطلاعات هم‌زمان وجود ندارد و هر نكته هم جاي شك وترديد دارد. به همين دليل براي تعيين وقايع زندگي او قبل از سال655/1275 و بعد از سال680/82-1281 اطلاعات دقيقي براي پيگيري موجود نيست، از اين‌رو مجبوريم به فرضيات و احتمالات چنگ بزنيم.2 در مدارك قديم نام سعدي به صورت مصلح‌الدين ابومحمد عبدالله بن مشرف بن مصلح بن مشرف معروف به سعدي شيرازي آمده3، ولي اسامي ديگري نيز در اين ميانه ذكر شده است. آثار او مبين اين است كه وي در شيراز متولد شد؛ در سر تاسر عمر خود وفاداري و علاقه عجيبي نسبت به شهر خود نشان داد و وقتي هم در سفر بود اين اشتياق و علاقه را به نوعي ارائه كرد. تاريخ تولد او را فقط مي‌توان از راه حدس عرضه نمود و در اين ميان اشاره عباس اقبال يعني بين سال‌هاي15-610/19-1213 مي‌تواند قريب به يقين باشد. سعدي عمر زيادي كرد، ولي البته نه 120سال كه بعضي از داستان‌ها ارايه كرده است. سعدي در پرتو فرهنگ عميق پدرش، از همان ايام كودكي تعليمات خوبي را گذراند؛ او بارها از اشتياق و ارشاد خردمندانه پدرش ياد كرده است. پس از فوت پدر، مادر او تعليم و تربيتش را به عهده گرفت(سعدي دوازده ساله بود كه پدرش را از دست داد). شيراز در اين زمان خالي از مدارس عاليه نبود، از اين‌رو سعدي تعليمات اوليه خود را در آن‌جا گذراند؛ تحصيلات وي در شيراز با سفري كه به بغداد نمود، قطع شد و دليل اين كار هم گويا ترس از «تركان» بوده است(و يا لااقل آن چيزي كه سعدي در گلستان بدان اشاره مي‌كند). در افواه است كه سعدي را اتابكان سلغري شيراز براي تعليم و تحصيل به بغداد فرستادند؛ ليكن اين سفر وي نمي‌تواند تا سال592/1196 باشد چون گزارش شده كه او در دانشگاه معروف شافعي نظاميه به تحصيل پرداخته است. از اينها گذشته، معقول نمي‌نمايد كه اتابك شيراز يك چنين لطفي را در حق يك جوان معمولي ـ ولو تحصيل كرده ـ كرده باشد. كوشش‌هايي نيز براي كشف تواريخ خاص از نام‌هايي كه خود سعدي از استادان نظاميه بغداد نمود، انجام شده است: و در اين‌جا مشكلاتي پيش‌رو قرار گرفته است. از قطعاتي كه سعدي در آنها خود را مرد مسن پنجاه يا شصت ساله مي‌نامد نمي‌توان چيزي درك كرد. فقط مي‌دانيم كه سعدي پس از تكميل تحصيلات خود، راهي سفر عراق، سوريه و حجاز شد. از سوي ديگر نمي‌توان باور كرد كه او سفري هم به شرق ايران، ماورءالنهر و هند داشته است. داستان ساختگي از بين بردن بت معبد سومنات توسط سعدي نيز خط بطلان بر سفر او به هند مي‌كشد. نظير اين مسئله، توصيف باور نكردني ملاقات او با جواني در كاشغر است (البته اگر واقعي باشد) كه گويا قبل از تكميل كتاب گلستان بوده و صيت شاعري او در همه‌جا پيچيده بود؛ حتي اگر تاريخ معاهده صلح بين خوارزمشاه و قراختائيان(در حدود سال1210م.) به طور دل‌بخواه جلوتر حساب شود، ‌باز اين كار غير ممكن مي‌نمايد. اين واقعيت هم كه در المعجم(630/3-1232) تأليف شمس قيس، هيچ‌يك از اشعار سعدي نقل نشده(در حالي‌كه اشعار زيادي از شاعران اين دوره روايت گشته)، شاهدي بر اين مدعاست.

در گلستان آمده كه سعدي از تبريز ديدن كرد و در جريان اين سفر با صاحب‌ديوان شمس‌الدين محمد جويني و برادرش علاءالدين عطاء ملك جويني و خود ايلخان آباقا ديدار نمود و بنا به درخواست خود آنها به آنان توصيه‌هايي كرد ـ اين توصيه‌ها براي جا انداختن اين واقعه، توصيه‌ها و اندرزهاي ساده و بي‌ريا قلمداد گشته است. اين‌كه سعدي در زمان خود از شهرت زيادي برخوردار بود جاي هيچ نوع ترديدي نيست(آباقا از سال 663 تا 680/82/1265 حكومت كرد) ليكن سفر تنهاي او به تبريز جاي ترديد دارد چون با اين‌كه وي صاحب‌ديوان جويني را مدح گفته ولي فقط به توصيف سفرهاي ديگرش پرداخته و از اين سفرش صحبتي به ميان نياورده است. درباره دريدارهاي ديگر او با شخصيت‌هاي معروف اين دوره، ‌داستان‌ها پرداخته‌اند كه هيچ كدام نقشي از حقيقت ندارد. مثلاً گزارش شده كه سعدي در شيراز با شيخ صفي‌الدين، جد اعلاي صفويه ديدار كرده و او را نماينده عقايد شديد شيعي معرفي نموده است؛ در اين داستان، به خاطر بعضي از مصالح، سني بودن هر دو نفر اينها در نظر گرفته نشده است. برگشت سعدي به شيراز پس از سال‌ها سير و سفر، مبين نخستين تاريخ واقعي و موثق است. سعدي پس از اين‌كه كتاب بوستان خود را تكميل نمود(655/1257) و يك سال بعد نيز گلستان را تأليف كرد(اين دو اثر به نثر و نظم هستند)، بوستان را به مظفرالدين ابوبكر بن سعد زنگي اتابك فارس و گلستان را به سعد بن ابوبكر بن سعد زنگي ـ كه سعدي تخلص خود را از نام او گرفته ـ تقديم نمود. استفاده از نام يك‌نفر پادشاه به عنوان تخلص اهميت چنداني نداشت چون در اين ميان موارد و نمونه‌هاي زيادي وجود دارد كه يكي از آن تخلص قاآني در قرن نوزدهم ميلادي است. سعدي مسلماً خيلي پيش از اين تاريخ دست به نوشتن زده، ليكن شهرت چنداني به هم نزده است، وقتي كه شيراز را ترك گفت يك نفر گمنام بود و گمنام نيز به شيراز برگشت. شهرت او ـ كه بسيار شگفت‌انگيز نيز هست ـ پس از تأليف بوستان و مخصوصاً گلستان آغاز شد كه هر دوي اين آثار، هم امروز از شهرت جهاني برخوردار است.

اشاره سعدي مبني بر اين‌كه بوستان را بلافاصله پس از برگشت به شيراز و گلستان را يك سال پس از آن تأليف نمود، مبين اين مفهوم است كه او قطعاتي را كه ارمغان سفرهايش بود، تكميل كرده است، چون يك چنين دوره كوتاهي، براي تأليف يك اثر بنيادي و عمده، بسيار نامناسب بود و اين دوره اصلاً اشاره‌اي بر تكميل و تكوين بلاغت آثار او ندارد. سعدي سال‌هاي سال در شهر محبوب خود شيراز مقيم شد و تمام هم و غم خود را در انزوا صرف كشف و شهود و شعر نمود؛ او از تجارب عظيمي كه در خلال عمرش تحصيل كرده بود براي اظهار پند و اندرز به حكام و رعايا، مريدان و هواداران استفاده كرد و ضمناً از شادي‌هاي آنها شاد و از هبه‌ها و نعمات و اعاشه آن ها سخت محظوظ شد. اين دوره، احتمالاً تصنيف اكثر اشعار غنايي وي، چه غزليات و چه قصائد تعليمي او است كه در آن ها بزرگان و عوام را در خلال وقايع جاري به نصيحت نشست.4 جالب توجه است كه وي در اين دوره به فوت برادران جويني هيچ اشاره‌اي نكرده است؛ آيا او ترسيده و يا اين‌كه نوشتن در اين خصوص را از مدت‌ها پيش متوقف ساخته بود؟ نفيسي در ميان افراد بي‌شماري از محققين، سال فوت سعدي را عرضه كرده و آن را 27 ذوالحجه691/9 دسامبر1292 نوشته است.5

نمي‌توان قاطعانه اظهار داشت كه سعدي جزو عرفا بوده است. (البته بايد بعضي از ابهامات غزليات او را كه بوي عرفان مي‌دهد، نديده گرفت، چون آوردن اين نوع ابهامات در غزل يك امر عادي بوده است.) مهم‌ترين دليلي كه مي توان در خصوص عرفان سعدي اظهار كرد، ‌بابي در مسئله عشق كتاب بوستان اوست. مع‌هذا مبين گرايش او به سوي كشف و شهود نيست بلكه بيشتر زهد و تقوي مد نظرش است و درونمايه‌هايش نيز بيشتر نه اخلاقيات فلسفي بلكه مكتب نفع‌پرستي است. همين مسئله مي‌رساند كه چرا وي در مقام يك نفر معلم اخلاق، توجه خاصي به جزييات آيين‌هاي اخلاقي ـ كه در جاي ديگر به طرح آنها پرداخته ـ نمي‌كند، بلكه سعي مي‌نمايد استثناهايي را پيش بكشد كه در صورت «علاج عكس آن ها صادق است.» به نظر او حقيقت، تو خالي است ليكن مي‌شود در جاي خود دروغ مصلحت‌آميز نيز بر زبان راند. سعدي اين مسئله را در نخستين حكايت، اولين باب گلستان پيش مي‌كشد و آن زماني است كه انسانيت حكم مي‌كند اصل حقيقت پوشيده بماند، چون در غير اين‌صورت حرص و طمع و حماقت شاه و سبعيت مشاورين وي، قتل عام و خونريزي راه مي‌اندازد. در آثار سعدي از اين تناقضات زياد است. اگر سعدي جزو افراد نادر ادبيات فارسي است كه به آزادي بيان ادبي ارزش زيادي قايل بوده و چاپلوسي در قصيده را دوست نمي‌داشته و قصد تنبيه و آگاه‌سازي در آن ها داشته و خود را به دليل مصاحبه و مباحثه با حكام به سرزنش مي‌نشسته، پس چه‌طور به خود اجازه داده تا هولاكو را كه سلجوق‌شاه سلغري را از صفحه روزگار پاك كرد و بغداد را با خاك يكسان نمود و مستعصم آخرين خليفه عباسي را به طرز فجيعي از ميان برداشت، مدح نمايد؟ و نيز چرا وي در رثائيه‌اي به سوگ اين خليفه نشسته؟! چون اين كارش مخالف با سياست و خط‌مشي ارباب شيرازش ابوبكر بن سعد بود كه با اين‌كه يك نفر سني مذهب بود، ليكن قشون خود را در معيت مغولان براي ويران‌سازي بغداد، مركز تسنن اسلامي گسيل داشت.

محصولات ادبي سعدي مشتمل بر انواع شعر غنايي و نيز حماسه تعليمي و نثر بليغ و فصيح است. حماسه قهرماني با طبع آرامش طلب او سازگار نبود(مطلع رزمي يكي از داستان‌هاي بوستان نشان مي‌دهد كه اگر وي مي‌خواست، مي‌توانست در اين نوع شعر نيز سرآمد گردد).

سعدي كه قصه‌گوي ماهري بود، هيچ‌وقت خود را منحصر به يك مضمون واحد شعري كه در حماسه‌هاي رمانتيك مستلزم هزاران بيت بود و نيز به اشعار تعليمي با مفاهيم متنوع، نكرد. با اين‌كه او غزل را در آن ايام به اوج هنري و تكامل خود رسانيد، ولي بيشترين شهرت او به خاطر تأليف كتاب گلستان بود. بدين‌ترتيب سعدي نشان داد كه استاد كامل نظم و نثر است.

آثار تعليمي عمده سعدي بوستان و گلستان است. در واقع اشعار اخلاقي مدت‌ها پيش از سعدي در صحنه ادبيات فارسي ظاهر شده بود، ولي سعدي، بزرگ شاعر شيراز، آن را براي نخستين بار به سطح شيراز واقعي ارتقاء داد. بوستان و يا به عبارت صحيح‌تر سعدي‌نامه حماسه‌اي است در بحر متقارب كه به غلط به صورت يك حماسه خاص قهرماني به شمار آمده است. اشعار آن 4500 بيت است كه به غير از مقدمه آن(كه بيانگر مذهب تسنن است) به ده باب درباره خصايل مختلف انساني تقسيم شده است. سعدي هر كدام از باب‌ها را با اجمالي از يك مسئله نظري آغاز مي‌كند و سپس آن را با تجربه خويش و يا توسط افسانه‌ها، تاريخ و غير آن و با شيوه معمولي مثنوي‌هاي تعليمي مجسم مي‌سازد. اين تمثيلات كه اغلب خلاصه هم هستند در ساير آثار مشابه نيز بارها ديده مي‌‌شود.

گلستان نيز همان الگوي ايدئولوژيك را دنبال مي‌كند. قالب آن اثري در تحول نثر فارسي نداشته، چون به نثر مسجع و مقفي همراه با اشعار مناجات گونه عبدالله انصاري(متوفي481/1088) كه گويا الگوي سعدي بوده، تأليف يافته است(يك سوم مطالب اين اثر، به صورت منظوم است). گلستان در مقايسه با بوستان كه در آن تمثيلات با مسايل اخلاقي پيوند خورده، شامل حكاياتي است كه يك يا دو بيت به عنوان نتيجه، زينت‌بخش آن‌هاست؛ اين قالب در واقع نوعي مقامه كوتاه است.

گلستان مركب از يك ديباچه و هشت باب است كه در آن ها مواد روايي تحت عناوين ويژه‌اي تدوين شده است. گاه‌گاهي عنوان يك باب با حكايت مخصوص آن نمي‌خواند و گاهي هم نتيجه بي‌ربطي از حكايت حاصل مي‌شود. در اين‌جا ويژگي اسلوب سعدي تسلط وي بر زبان،‌ سادگي و سلاست(كه فقط در ديباچه پر زرق و برق آن ديده نمي‌شود) و ايجاز است كه در آن روزگار بي‌نظير بود. اگر در بوستان نتوان اشعار فلسفي عميقي پيدا كرد(به جز باب عشق و جواني) در عوض گلستان مشحون از مفاهيم عملي و جامعه‌گرايي ملموس است كه در آن نتايج حاصله در كسوت اشعار مقبول و بي‌نظير جايگاه ويژه‌اي دارد. از آن‌جا كه گلستان سعدي با سبك سليس و سحرآميز و شيوه سهل ممتنع نوشته شده،‌ لذا ترجمه آن به زبان‌هاي ديگر مقدور نيست چون اثر به صورت پيش پا افتاده‌اي در مي‌آيد. چون مترجم در اين‌جا با اشعاري كه در اتباط با وقايع پيش پا افتادة روزانه است، سر و كار دارد و وقوع آن ها مستلزم هيچ نوع درس و عبرتي نيست. لحن اين اثر چند بعدي است، جد با هزل، اوج با حضيض درآميخته است. در آن قطعات مشكل چندي نيز وجود دارد؛ بهترين نمونه جدال سعدي با مدعي درباره اغنياء‌است كه بي‌تفاوتي آنها را در قبال فقرا و فلك‌زده‌ها به انتقاد مي‌نشيند. در نظر اول چنين مي‌نمايد كه سعدي در صدد دفاع از اغنياء است؛ ليكن با يك نگاه عميق به طنز فخيم و گزنده‌اش، جهت‌گيري اصلي وي مشخص مي‌گردد.

سعدي در آثارش تصريح دارد که شاعر آخر الزمان است، يعني تنها شاعري متعلق به قرن هفتم هجري نيست بلکه قرار است آثارش در همه دوران ها خوانده شود و مي بينيم که اين ادعاي بزرگ، گزاف نيست. مفاهيمي چون عشق، مرگ، جواني و مستي، زندگي، روابط ميان انسان ها در آثار سعدي بسيار به چشم مي خورد و دليل اين موضوع آن است که سعدي در طول زندگي خود سفرهاي طولاني فراواني داشته است. سعدي سفرهاي بسياري به حجاز، شام، لبنان و روم داشته و بنا به گفته خودش "در اقصاي عالم بگشته است بسي " و اين درک او را از جهان و هستي متحول کرده است. در راس آثار منظوم سعدي شاهکار بلامنازع او "سعدي نامه" قرار دارد که در طي قرون "بوستان" نام گرفته است و اين حدودا 4 هزار بيت در واقع کتاب ايده آل سعدي يا بهشت او تلقي مي شود. چرا که اين اثر يک دوره عرفان به زبان ساده است و هر کس بخواهد عرفان را مطالعه و در مورد آن تحقيق کند نخست بايد از بوستان آغاز کند. نثر گلستان ظريف، لطيف، ساده و بدون شرح و بسط است و سعدي در نگارش آن شيوه ی نثر مسجع را در پيش گرفت که اين شيوه زيباترين شيوه نثر پس از "مناجات نامه" خواجه عبدالله انصاري به شمار مي رود.. بهارستان جامي، پريشان قاآني، منشات قائم مقام فراهاني ، روضه ی خلد مجد خوافی و.... همه و همه به تقليد از گلستان نوشته شده اند و اين بيانگر اقتدار سعدي در نگارش است. قلم سعدي در همه جا سهل و ممتنع است. ما در ادب پارسي رودکي، سعدي و ايرج ميرزا را داريم که به شيوه سهل و ممتنع مي نگارند اما سعدي سرآمد همه آن ها است. 

معرفی چند سایت ادبی

1

بخش ادبیات فرهنگ ایران (مجموعه‌ای از كتاب‌ها)

www.Percical.com

www.Percicul.com

2

زندگی‌ نامه‌ی كارگردانان سینما

www.Yazda11.com

3

ادبیات كلاسیك (اشعار فارسی)

www.Persian poem.com

4

حافظ ـ زندگی و شعر حافظ (1)

www.Hafezonline.com

www.Hafezonlove.com

5

بنیاد مطالعات ایران (جمال‌زاده)

www.fis-Iran.org

6

ادبیات و علوم ادبی

www.Iranchamber.com/literature

7

سهراب سپهری

www.Mandegar.Roshd.ir/sepehri

8

دبیرخانه راهبری زبان و ادبیات‌فارسی

www.d-abad-ak.org

9

زندگی‌نامه و ... بزرگ‌علوی

www.Bozorgalavi.com

10

ادبیات معاصر (سایت‌های مختلف شاعران نو و كلاسیك)

www.Pendar.net

11

سایت ایران اكتور دارای link برای شعر شاعران معاصر

www.Iranactor.com/belles

12

دست‌یابی به مجموعه‌ی دُرج (مجموعه اشعار برگزیده‌های شاعران)

www.Mehrargham.com/

dorjonline/books.htm

13

سایت‌های مختلف ادبی و هنری

www.etvto.ir

14

سایت خیام (زندگی و كتب و آثار خیام به زبان‌های مختلف)

www.Okonline.com

15

شاعران و نویسندگان (همراه با آثار آنها)

www.Farhang.com

16

مولانا جلال‌الدین بلخی (زندگی‌نامه، دیوان شمس، مثنوی و آثار دیگر در مورد مولوی)

www.Mandegar.roshid.ir

17

شیوه‌ی شعرای كلاسیك

www.Zanan.co.ir

www.chn.ir

18

سایت آوای آزاد (شعرای نامدار معاصر جوان همراه با آثار آنها)

www.Avayeazad.com

19

سایت دیوان حافظ (غزل‌ها، قصاید، قطعات و مثنوی‌ها) (2)

www.Hafez.com

www.Hafez.net

20

خانه‌ی ادب و هنر پارسی

www.Geocities.com

21

در مورد مولوی (اندیشه و آثار)

www.Rumiconference.com

22

كتاب (نشر، نویسندگان، مكاتب ادبی، نقد، فروش و ...)

www.iKetab.com

23

شورای گسترش زبان و ادبیات فارسی

www.Persian-Language.org

24

فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی

www.Persianacademy.ir

25

وزرات آموزش و پرورش

www.Iraneducation.org

26

مركز مدارك و اطلاعات علمی ایران

www.Irandoc.ac.ir

27

فروغ فرخ‌زاد

www.ForughFarrokhzad.org

28

شاهنامه

www.Shahname.com

29

فرهنگ اصطلاحات فارسی

www.Geocities.com/persianstory

/40storydic.html

30

سایت فرهنگی

www.Iranfarhang.com

31

كنكور (تست‌های دانشگاهی)

www.Konkoor.com

32

دایره المعارف ایران (ایرانیكا)

www.Iranica.com

33

اطلاعات قرآنی

www.Fadak.org

34

كتابخانه‌ی مركزی آستان قدس

www.Aglibrar.com

 

رابعه عدویه : آغازگر عرفان عاشقانه

 

رابعه عدویه : آغازگر عرفان عاشقانه

       رابعه عدویه به شهادت خاص و عام در كشف حقایق عرفانی ، مقام بلندی یافته است . هر زنی را كه می خواهند به مقامات معنوی بستایند ،اورا در تقوی و عرفان به رابعه مانند می سازند . در باره ولادت او گفته اند كه او در سال ۹۵ هـ ق (۷۱۳ م .) در بصره متولد شد . چون بزرگ شد به بردگی فروخته شد ولی بعداً آزاد گردید . او مدت ها در بیابان ها می زیست تا این كه در بصره اقامت گزید   ابتدا به موسیقی علاقه مند بود ولی پس ازمدتی ازآن روی گردان شد وبه عبادت و تضّرع روی آورد . مدتی به بیماری مبتلا بود و سپس سلامتی خود را باز یافت .اوراه طریقت به دنبال كشف حقیقت رفت تا به مراحل بالایی در عرفان دست یافت .

  

ادامه نوشته

واژه هاي دو يا چند املايي دركتب فارسي راهنمايي

واژه هاي دو يا چند املايي دركتب فارسي راهنمايي

      در همه ی  زبان ها واژه هايي وجود دارد كه از نظر املايي به دو يا چند صورت مي توان  آن ها را نوشت .در اين نوع كلمات ، معمولاًنوشتن يك صورت آن ها ارجح  و متداول تر است و               نوشتن شكل ديگر غلط محسوب نمي شود. البته اين كلمات دو املايي را مي توان به چند نوع طبقه بندي كرد ؛ مثلاً لغاتي كه در متون گذشته با حرف « ط » نوشته مي شده اند و امروزه توصيه مي شود كه آن ها را با حرف « ت » بنويسند مثل : طوس ، طهران ، سطبر ، غلطيدن ، اطاق و...

      آگاهي نداشتن و يا بي توجهي به اين كلمات – كه تعدادي از آن ها در کتاب های فارسی سه پايه هم آمده است،گاهي باعث مي شود كه حقّ دانش آموزان ضايع شود به ويژه اين كه عده اي از دبيران غير تخصصي هم املا تدريس مي كنند. در اين باره در زبان فارسي ( 3 ) رشته ی ادبيات           ( در ص 47 ) آمده است : « كلماتي كه املاي آن ها در متون گذشته و امروز به دو شكل رواج داشته است ، به هر دو شكل صحيح هستند و ترجيح يكي از آن ها به معني غلط بودن ديگري نيست . البته در آموزش رسمي ، به منظور هماهنگي و وحدت رويّه ، يكي از دو شكل املا كه آموزشي تر است ترجيح داده مي شود . » آقاي دكتر باطني در كتاب « نگاهي تازه به دستور زبان » مي نويسد : « چند گانگي صورت هاي زبان در تلفظ ، در خط ، در ساخت واژه ها و در الگوهاي دستوري مشاهده مي شود . دراين گونه موارد سؤال به اين صورت مطرح نيست كه « از اين ها كدامش درست است » بلكه اصولي تر اين است كه پرسيده شود « ازاين ها كدامش درست تر يا مصطلح تر است » در بسياري موارد حتي به اين سؤال نسبي هم نمي توان جواب داد ؛ مثلاً در زمينه تلفظ اگر پرسيده شود « نُخُست » درست است يا « نَخُست » بايد جواب داد هر دو و يا اگر پرسيده شود « پِژوهش » درست است يا پَژوهش يا پُژوهش بايد جواب داد هر سه ؛ ولي پَژوهش تلفظ عادي تري است .» همين نويسنده در جاي ديگري مي نويسد : « ملاك تمايز گذاشتن بين درست و غلط در زبان نحوه ی  كاربرد يا استعمال اهل زبان است نه اصول منطق .در فرهنگ ها و کتاب های آيين نگارش معتبر نیز اين كلمات به دو يا چند شكل ضبط شده اند و نظر واحدي در املاي آن ها وجود ندارد .

نمونه هایی از کاربرد واژه های دو املایی عبارتند از:  ( ترتيب واژه ها به اين صورت است كه واژه اولي شكلي است كه در كتاب آمده و شكل يا اَشكال بعدي صورت هاي املايي ديگر واژه است .)

 

                        

فارسي اوّل ( جديد التأليف )

آيينه / آينه : نوعي سطح صيقلي كه نور رسيده از هر جسم را باز مي تاباند ، هر چيز بسيار صاف و برّاق.

اتاق / اطاق : اصل اين لغت تركي است و در تركي مخرج « ط » وجود ندارد . بنابراين بهتراست كه به صورت « اتاق » نوشته شود . در زبان تركي به معني خانه و خيمه گاه است . برخي پنداشته اند اين كلمه همان« وثاق » عربي است .

پروفسور / پرفسور : professeur ، استاد دانشگاه

اتومبيل / اتوموبيل / اتمبيل : از فرانسوي Automobile از پيشوند داراي ريشه لاتيني به معني « خود » و « موبايل » به معني متحرك ، سيار و روان ، معادل فارسي « خودرو »

بتّه / بوته / بته : هر سه صحيح و يك كلمه فارسي است . گُل و بتّه : نقش گل و گياه كه نقاش مي كشد .

توسي / طوسي :  هر دو صورت درست است . توصيه مي شود « توسي » بنويسيم .

بقچه  / بغچه : ( تركي ) ، به هر دوصورت درست است .

تزئين / تزيين : هر دو صورت درست است .

چارپاره / چهارپاره: به شكل اوّل رايج تر است .

دكان / دكّان : به هر دو صورت آمده است .

سالن / سالون: ( فرانسوي salon از ايتاليايي salone ) فضاي سرپوشيده ي نسبتاً بزرگ

مليون / ميليون : از كلمه فرانسوي million و املاي صحيح آن ميليون است .

واگن/ واگون : ( انگليسي wagon) هر يك از بخش هاي مجزاي قطار كه به وسيله ي لكوموتيو بر روي ريل راه آهن كشيده مي شود.

هيجده / هجده / هيژده / هژده : به هر چهار صورت درست است . در اصل « هشت ده »

روبوت / ربوت / ربات / روبات : انگليسي Robot از اصل چِك ، آدم ماشيني

يقه / يخه ( تركي ) : گريبان ، به هر دو صورت آمده است

   در رسم الخطّ فارسي به دليل نبودن حرف مستقل براي مصوّت هاي كوتاه  ـَـِــُـ مي نويسيم « مراد » ، « قربان »  و نه « موراد » و « قوربان » ، بنابراين در نوشتن شماري از واژه هاي دخيل فرانسوي و انگليسي هم نوشتن : فرمول ، ميكرب ، ويلن ، اتومبيل ، گلبول ، دمكراسي و ... رايج تر از : فورمول ، ميكروب ، ويولن ( ويولون ) ، اتوموبيل ( اتمبيل ) ،گولوبول  و دموكراسي است .

هيئت / هيأت : به هر دو صورت صحيح است .                         

فارسي دوم

استانبول / استامبول / اسلامبول : نام ديگر قسطنطنيه است . به هر سه صورت درست است .

 اجاق / اجاغ : ( تركي ) مجازاً خانواده

اينشتين / انشتين : Aynshtayn و Anshtayn هر دو به كار رفته است .

باتلاق / با طلاق : اين كلمه تركي است ( در اصل باتّاق ، به معني لجنزار ) معادل فارسي آن « مرداب » ؛ بهتراست با «ت » بنويسيم 

جِقّه / جغّه : اين واژة فارسي به معني تاج است . دكتر نجفي و استاد سميعي املاي « جغّه » را ضبط كرده اند .

ختمي / خطمي : نوعي گياه گلدار . اين كلمه عربي است و به صورت « خطمي » نوشته مي شود. اصل تلفظ خِطمي است .

درم / درهم : واحد سكه نقره ، اصل اين لغت يوناني است .

دوّم / دوم :  كلمة دوّم و سوّم امروزه به صورت مشدد تلفظ مي شوند .

ستبر / سطبر : اين واژه فارسي و بهتر است با حرف « ت »  نوشته شود .

شطرنج / شترنج : شطرنج معرّب و اصل لغت سانسكريت و بهتراست با حرف « ط » نوشته شود .

صندلي / سندلي : معرّب سندلي ، در فارسي چندن و چندل ، از اصل سانسكريت ، امروزه با حرف « ص » رايج تر است .

طومار / تومار : اصل اين كلمه يوناني و طومار معرّب است . املاي شكل اول رايج است .

بهترین درس

دانلود اسلاید بهترین درس

برای دانلود روی لینک بالا کلیک کنید

راه كارهاي ارائه شده توسط گروه اموزشي ادبيات و همكاران شاغل در دوره ي ابتدائي و راهنمايي  به حل مشکل

( تشویق همیشه ماندگارترین تأثیر را در آموزش دارد) ( تنبیه تنها و آخرین راه حل نیست)

نوع

اختلال

غلط

درست

قواعد اختلال

راه حل های پیشنهاد شده   

حافظه ي ديداري

سحرا

خوشهال

صحرا

خوشحال

جابه جایی حروفی که با چند حرف دیگر هم صدا هستند  مثال : ذ، ز، ظ و ض

آموزش مخرج حروف/ رونویسی از کلمات هم آوا/ ترسیم جدول کلمات هم آوا با معنای کلمات در معرض دید دانش آموز. سفر(مسافرت کردن) صفر(نام)/ استفاده از تصویر برای بیان تفاوت ها/ استفاده از پازل کلمات / یافتن واژه ی مورد نظر در متن/ روخوانی قسمتی از متن و گفتن املا از همان قسمت / کمک گرفتن از هم خانواده ی کلمه برای پی بردن به شکل درست کلمه /  یافتن غلط های املایی موجود در روزنامه ، مجله ، دیوار نوشته  و تابلو و ... /لیست کردن جزئیات آن چه را که دیده اند/ کلمه سازی با حرفی که دانش آموز در تشخیص آن مشکل دارد. (کلماتی از متن را پیدا کنید که حرف دوم آن ها «ص» باشد) / گفتن املا فقط از کلماتی که حروف هم آوا دارند / مطالعه ی کتاب های غیر درسی / گفتن املا از کتاب های درسی دیگر/ نمایش فیلم و بازگویی ماجرای فیلم به ترتیب توسط دانش آموز/ ساختن کاردستی از کلمات / تبدیل حروف و کلمات به نقّاشی/ پیدا کردن اجزای یک تصویر / توجّه بیشتر به   نوشته های درست دانش آموز / نام بردن به ترتیب آن چه را که دیده است / پیدا کردن اشتباهات نوشتاری در نوشته ی دیگران /

ادامه نوشته

ملاک طراحی سؤالات امتحانی

به نام خداوند زيبا آفرين!

 

ارزشيابي جزئي از آموزش است نه نقطه ي پايان تدريس

انواع ارزشیابی تحصیلی: تکوینی ، پایانی

 

 

 

کتاب هاي مرتبط با ارزشیابی تحصیلی

 

اندازه گیری و ارزشیابی درآموزش و پرورش               دکتر گنجی                (ارزشیابی تکوینی)

 

اندازه گیری و سنجش در علوم تربیتی                    دکتر سیف                   (ارزشیابی پـایانی)

ادامه نوشته